Rutter استدلال می کند که این مشکلات صرفا ً به دلیل فقدان دلبستگی به یک شخصیت مادر نیستند ، بلکه به عواملی چون فقدان تحریک عقلانی و تجربیات اجتماعی که وابستگی های اجتماعی را فراهم می کنند ، مربوط نمی شود . علاوه بر این، چنین مشکلاتی می توانند بعدا ً در توسعه child's ، با نوع درست مراقبت ، برطرف شوند .
بسیاری از ۴۴ دزد در اتاق مطالعه Bowlby در دوران کودکی بیش از حد تحت تاثیر قرار گرفته بودند و احتمالا ً هیچ وقت دلبستگی پیدا نکرده بودند . این امر حاکی از آن بود که آن ها از محرومیت رنج می برند ، نه محرومیت ، که Rutter برای کودکان زیان آور است . این موضوع منجر به یک مطالعه بسیار مهم در مورد اثرات بلند مدت محرومیت ، توسط هاجز و Tizard ( ۱۹۸۹ ) شد .
Bowlby's مادر Deprivation مادر ، با این حال ، از تحقیقات Harlow's ( ۱۹۵۸ ) با میمون ها پشتیبانی می کند . او نشان داد که میمون ها در انزوا از مادرشان تغذیه می شوند و در سنین بالاتر از مشکلات عاطفی و اجتماعی رنج می برند . The هرگز یک وابستگی ( محرومیت ) ایجاد نمی کنند و چنین رشد می کنند که پرخاشگر باشند و در تعامل با سایر میمون ها مشکلات داشته باشند .
Konrad لورنز ( ۱۹۳۵ ) از فرضیه محرومیت مادرانه (Bowlby's Lorenz ) حمایت می کند چون فرآیند پیوند نشانه گذاری ، یک فرآیند فطری است .
Bowlby فرض می کند که جداسازی فیزیکی بر روی خودش می تواند منجر به محرومیت شود، اما Rutter ( ۱۹۷۲ ) استدلال می کند که این اختلال دلبستگی به جای جدایی فیزیکی است .
این مورد توسط Radke - yarrow ( ۱۹۸۵ ) حمایت می شود که نشان می دهد ۵۲ % از کودکانی که از افسردگی رنج می برند به شدت وابسته اند . این رقم در زمانی که این اتفاق در زمینه فقر ( لاینز - روت ۱۹۸۸ ) رخ داد ، تا ۸۰ % افزایش یافت ( لیون - روت ۱۹۸۸ ) . این امر تاثیر عوامل اجتماعی را نشان می دهد . Bowlby کیفیت خدمات جایگزین را در نظر نگرفته است . اگر مراقبت عاطفی خوبی بعد از جدایی وجود داشته باشد می توان از Deprivation اجتناب کرد .
مفاهیمی وجوددارند که از کار Bowlby ناشی می شود . از آنجا که او معتقد بود که مادر بیش ترین مراقبت را دارد و این مراقبت باید به طور مستمر به معنای ضمنی باشد ، این است که مادران نباید به سر کار بروند . حملات بسیاری به این ادعا صورت گرفته است :
مادران تنها carers انحصاری در درصد بسیار کمی از جوامع انسانی هستند ؛ در اغلب موارد تعدادی از افراد درگیر در مراقبت از کودکان ، مانند روابط و دوستان ، وجود دارند ( Weisner ، & Gallimore ، ۱۹۷۷ ) .
ون Ijzendoo ، & Tavecchio ( ۱۹۸۷ ) استدلال می کند که یک شبکه ثابت بزرگسالان می تواند مراقبت های بهداشتی کافی را فراهم کند و این مراقبت ممکن است مزایایی نسبت به سیستمی داشته باشد که در آن یک مادر باید تمام نیازهای یک کودک را برآورده کند .
شواهدی وجود دارد که کودکان با مادری که از کارش راضی است بهتر رشد می کند تا مادری که از ماندن در خانه ناامید شده است ( Schaffer ، ۱۹۹۰ ) .
ماری Ainsworth
جان Bowlby ( ۱۹۶۹ ) معتقد بود که دلبستگی یک فرآیند است یا هیچ چیز . با این حال ، تحقیقات نشان داده است که تفاوت های فردی در کیفیت اتصال وجود دارد . در واقع ، یکی از پارادایم های اولیه در نظریه دلبستگی ، امنیت دلبستگی یک فرد است ( Ainsworth & بل ، ۱۹۷۰ ) .
تحقیقات زیادی در زمینه روان شناسی بر روی نحوه تفاوت شکل دلبستگی در میان نوزادان متمرکز شده است . به عنوان مثال ، Schaffer و امرسون ( ۱۹۶۴ ) کشف کردند که تفاوت های ذاتی در جامعه بودن در نوزادان وجود دارد ؛ برخی از نوزادان ترجیح می دهند که از خیلی زود ، قبل از اینکه تعامل خیلی زیادی رخ دهد در آغوش گرفته شوند.
به اندازه کافی آسان است که بدانید چه زمانی به کسی علاقه دارید ، چون می دانید وقتی از آن فرد جدا هستید چه احساسی دارید ، و چون بزرگ سال هستید ، می توانید احساسات خود را به کلمات بیان کنید و توضیح دهید که چگونه احساس می کنید .
با این حال ، اغلب تحقیقات دلبستگی با استفاده از نوزادان و کودکان خردسال انجام می شود ، بنابراین روانشناسان باید روش های ظریف تحقیق در مورد سبک های دلبستگی را طراحی کنند که معمولا ً شامل روش مشاهداتی است .
منبع سایت روانشناسی ساده
مشاوره روانشناسی...ما را در سایت مشاوره روانشناسی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: فهیمه
بازدید: 215