۲. رشد
سوال گیج کننده برای the که ادراک را پیشنهاد می کنند اساسا ً " چگونه " neonate "تا به حال درک می کند ؟ " اگر همه ما مجبوریم دنیای خودمان را براساس تجربیات گذشته بسازیم ، چرا ادراکات ما اینقدر مشابه هستند، حتی در فرهنگ های مختلف ؟ اتکای به ساختارهای فردی برای درک جهان ادراک یک فرآیند بسیار فردی و chancy را ایجاد می کند .
رویکرد constructivist بر نقش دانش در ادراک تاکید دارد و بنابراین مخالف رویکرد nativist به رشد ادراکی می باشد . با این حال ، یک بدنه اساسی از شواهد مربوط به رویکرد nativist بوده است ؛ به عنوان مثال : نوزادان تازه متولد شده با ثبات شکل نشان می دهند ( Slater & Morison ، ۱۹۸۵ ) ؛ و ثابت شده است که آن ها ویژگی های نرمال را ترجیح می دهند تا ویژگی هایی را به صورت ۵ دقیقه بعد از تولد ، از خود نشان دهند .
۳. شواهد حسی
شاید انتقاد اصلی of این است که آن ها غنای شواهد حسی موجود برای perceivers در دنیای واقعی را دست کم گرفته اند ( برخلاف آزمایشگاه که بسیاری از شواهد ' از آن امده اند . ).
Constructivists مانند گریگوری به کرات از مثالی از ثبات اندازه برای پشتیبانی از توضیحات خود استفاده می کنند . یعنی ، ما به درستی اندازه یک شی را درک می کنیم حتی اگر تصویر شبکیه ای از یک جسم با دور شدن جسم کوچک می شود . آن ها پیشنهاد می کنند که شواهد حسی از منابع دیگر باید برای ما در دسترس باشند تا بتوانیم این کار را انجام دهیم .
با این حال ، در دنیای واقعی ، تصاویر شبکیه ای به ندرت به تنهایی دیده می شوند ( همانطور که در آزمایشگاه امکان پذیر است ) . مجموعه ای غنی از اطلاعات حسی شامل موضوعات دیگر ، پس زمینه ، افق دور و حرکت وجود دارد . این منبع غنی از اطلاعات حسی برای رویکرد دوم برای توضیح ادراک که ما بررسی می کنیم ، یعنی رویکرد مستقیم به ادراک همانطور که توسط گیبسون پیشنهاد شد ، مهم است .
گیبسون به شدت با این ایده بحث کرد که ادراک شامل پردازش نزولی است و بحث گرگوری را درباره توهمات بصری در زمینه هایی که آن ها مثال های مصنوعی هستند و نه تصاویری که در محیط های بصری معمولی ما پیدا شده اند ، مورد انتقاد قرار می دهد . این بسیار مهم است زیرا گریگوری قبول می کند که سو تفاهم به جای نرم کردن ، استثنا هستند . Illusions ممکن است پدیده جالبی باشند ، اما ممکن است در مورد بحث مفید نباشند .
گیبسون ( ۱۹۶۶ ) و پردازش پایین
نظریه پایین گیبسون نشان می دهد که ادراک شامل مکانیسم های ذاتی است که توسط تکامل شکل گرفته اند و هیچ یادگیری مورد نیاز نیست . این نشان می دهد که درک برای بقا ضروری است - بدون درک ما در یک محیط بسیار خطرناک زندگی می کنیم . اجداد ما برای فرار از شکارچیان مضر به ادراک نیاز داشتند ، که نشان می داد ادراک تکاملی است .
جیمز گیبسون ( ۱۹۶۶ ) استدلال می کند که ادراک مستقیم است و موضوع آزمایش فرضیه ها نیست . اطلاعات کافی در محیط ما برای درک جهان به روش مستقیم وجود دارد . تیوری او گاهی به عنوان " تیوری بوم شناسی " شناخته می شود زیرا این ادعا را می توان تنها در شرایط محیط توضیح داد .
برای گیبسون : احساس ، ادراک است : چیزی که می بینید اگر چه چیزی را دریافت کنید . نیازی به پردازش ( تفسیر ) نیست زیرا اطلاعاتی که ما در مورد اندازه ، شکل و فاصله دریافت می کنیم به اندازه کافی برای ما مفصل است که مستقیما ً با محیط تعامل داشته باشیم.
گیبسون ( ۱۹۷۲ ) استدلال می کند که ادراک یک فرآیند بالا به بالا است ، که به این معنی است که اطلاعات حسی در یک جهت تحلیل می شوند : از آنالیز ساده داده های حسی خام تا افزایش پیچیدگی آنالیز از طریق سیستم بصری .
پردازش صعودی در ادراک بصری
ویژگی های نظریه Gibson's
آرایه نوری
نقطه شروع برای نظریه گیبسون این بود که الگوی نور به چشم که به آرایه نوری معروف است و شامل تمام اطلاعات بصری لازم برای ادراک است .
منبع سایت روانشناسی ساده
مشاوره روانشناسی...ما را در سایت مشاوره روانشناسی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: فهیمه
بازدید: 194