روانشناسی

خرید بک لینک

خلاصه
اطلاعات زیادی به چشم می رسد ، اما زمانی که به مغز می رسد ( گریگوری تخمین زده می شود ۹۰ % از دست می رود ) از دست می رود .
بنابراین ، مغز باید حدس بزند که فرد براساس تجربیات گذشته چه می بیند . ما به طور فعال درک خود از واقعیت را ایجاد می کنیم .
Richard Gregory پیشنهاد کرد که ادراک شامل بسیاری از آزمایش ها فرضیه برای درک اطلاعات ارائه شده به اندام های حسی است .
درک ما از جهان براساس تجربیات گذشته و اطلاعات ذخیره شده است .
گیرنده های حسی اطلاعات محیط را دریافت می کنند ، که پس از آن با اطلاعات ذخیره شده قبلی در مورد دنیایی که ما در نتیجه تجربه ساخته ایم ، ترکیب می شود .
تشکیل فرضیات نادرست منجر به اشتباه ات ادراک خواهد شد ( به عنوان مثال خطای بصری مانند مکعب نکر ) .
شواهد برای حمایت از نظریه Gregory's
اشیا بسیار بعید به احتمال زیاد در مورد اشیا محتمل اشتباه گرفته می شوند .
گریگوری این را با ماسک توخالی صورت نشان داده است ( تصویر زیر را ببینید ) . چنین ماسکی عموما ً به صورت عادی دیده می شود ، حتی زمانی که شخص نقاب حقیقی را احساس می کند و احساس می کند .
به نظر می رسد نیاز شدیدی به بازسازی چهره وجود دارد ، مشابه توصیف Helmholtz's از "استنتاج ناخودآگاه " . یک فرض بر مبنای تجربه گذشته .
ادراک می تواند مبهم باشد
مکعب necker
مکعب نکر مثال خوبی از این است . هنگامی که به صلیب روی مکعب نگاه می کنید ، جهت گیری می تواند به طور ناگهانی تغییر کند، یا " flip " .
این امر ناپایدار می شود و یک الگوی فیزیکی منفرد می تواند دو ادراک را تولید کند .
گریگوری استدلال می کند که این شی جهت گیری های میان جهت گیری ها به نظر می رسد ، زیرا مغز دو فرضیه به همان اندازه محتمل توسعه می دهد و قادر به تصمیم گیری بین آن ها نیست .
وقتی ادراک تغییر می کند هر چند که هیچ تغییر در ورودی حسی وجود ندارد ، تغییر ظاهر نمی تواند ناشی از پردازش صعودی باشد . آن باید با فرضیه ادراکی غالب آنچه که نزدیک است و چیزی که دور است به پایین تنظیم شود .
ادراک به رفتار اجازه می دهد تا به طور کلی برای ویژگی های شی حس شده مناسب باشد .
به عنوان مثال ، ما به اشیا خاصی پاسخ می دهیم طوری که انگار درها هستند ، اگرچه ما فقط یک مستطیل باریک و باریک را می توانیم ببینیم که در باز است .
چیزی که تاکنون دیده ایم این است که به نظر می رسد ما اطلاعاتی را که دریافت می کنیم را به عبارت دیگر تفسیر می کنیم ، به عبارت دیگر ادراک یک فرآیند بسیار پایین است .
ارزیابی انتقادی نظریه Gregory's
۱. ماهیت فرضیه ادراکی
اگر ادراک از فرضیه تست فرضیه استفاده کند ، این پرسش را می توان پرسید : آن ها چه نوع فرضیه هستند ؟ دانشمندان یک فرضیه را با توجه به حمایتی که برای آن می یابند ، اصلاح می کنند ، بنابراین ما همچنین قادر به اصلاح فرضیه مان هستیم ؟ در برخی موارد به نظر می رسد پاسخ بله است . برای مثال ، به شکل زیر نگاه کنید :
ادراک
این احتمالا ً شبیه یک آرایش تصادفی از اشکال سیاه است . در حقیقت یک چهره پنهان در آنجا وجود دارد ، آیا می توانید آن را ببینید ؟ صورت مستقیما ً رو به جلو است و در نیمه بالایی تصویر در مرکز قرار دارد . حالا می توانید آن را ببینید ؟ این شکل به شدت از طرف دیگر نورپردازی شده و دارای موهای بلند و ریش بلند است .
هنگامی که این چهره کشف شد ، یادگیری ادراکی سریع رخ می دهد و تصویر مبهم در حال حاضر هر بار که به آن نگاه می کنیم ، در آن صورت می گیرد . ما یاد گرفته ایم که محرک را به روش دیگری درک کنیم .
اگرچه در برخی موارد ، مانند تصویر چهره مبهم ، رابطه مستقیمی میان اصلاح فرضیه ها و ادراک وجود دارد ، در موارد دیگر این موضوع چندان واضح نیست . به عنوان مثال ، توهمات حتی زمانی که ما دانش کامل آن ها را داریم ( به عنوان مثال چهره وارونه ، گرگوری ۱۹۷۴ ) . انتظار می رود که دانشی که ما آموخته ایم ( از ، لمس کردن صورت و تایید اینکه " عادی " نیست ) فرضیه های ما را به شکلی تطبیقی اصلاح می کند . نظریه های فعلی تست فرضیه نمی توانند این فقدان رابطه بین یادگیری و ادراک را توضیح دهند .

منبع سایت روانشناسی ساده

مشاوره روانشناسی...

ما را در سایت مشاوره روانشناسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: فهیمه بازدید: 208 تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 4:15

صفحه بندی