روش کار: بین سال های ۱۹۳۶ و ۱۹۳۹ نمونه ای از ۸۸ کودک از کلینیک که Bowlby در آن کار می کرد انتخاب شد . از این تعداد ، ۴۴ نفر از دزدان نوجوان بودند و به خاطر دزدی آن ها را به او ارجاع داده بودند . Bowlby گروه دیگری از ۴۴ کودک را انتخاب کرد که به دلیل مشکلات احساسی به کلینیک مراجعه کنند، اما هنوز هیچ جرمی مرتکب نشده اند ) .
هنگام رسیدن به کلینیک ، هر کودک IQ آن ها توسط یک روانشناس مورد آزمایش قرار می گرفت که نگرش های عاطفی کودک را نسبت به این آزمایش ها ارزیابی می کرد . در عین حال ، یک مددکار اجتماعی با پدر و مادر مصاحبه کرد تا جزئیات زندگی ابتدایی کودک را ثبت کند ( به عنوان مثال ، دوره های جدایی ) . روانشناس و مددکار اجتماعی گزارش های جداگانه ای دادند . سپس روان پزشک معاینه اولیه را با کودک و مادر همراه انجام داد ( به عنوان مثال ، تشخیص affectionless psychopathy ) .
یافته ها : بیش از نیمی از دزدان نوجوان بیش از شش ماه طول نکشید که از مادرشان جدا شدند . در گروه کنترل تنها دو نفر این جدایی را تجربه کرده بودند .
او همچنین ۱۴ نفر از دزدان جوان ( ۳۲ % ) را پیدا کرد که نشان می داد " affectionless psychopathy " ( آن ها قادر نیستند به دیگران توجه کنند و یا نسبت به دیگران احساسی داشته باشند ) . هیچ یک از این گروه کنترل affectionless psychopaths نبودند .
bowlby ۴۴ تایی از نمودار دزدها
Bowlby دریافت که ۸۶ درصد از " affectionless psychopaths " در گروه ۱ ( " دزدان ) یک دوره طولانی از جدایی از مادران را قبل از ۵ سال تجربه کرده بودند ( آن ها بیشتر ساله ای اولیه خود را در خانه های مسکونی یا بیمارستان گذرانده بودند ) و اغلب توسط خانواده های خود بازدید نشده بودند ) .
تنها ۱۷ درصد از این دزدها تشخیص داده نشده اند که affectionless psychopaths جدایی از مادران را تجربه کرده است . تنها ۲ نفر از گروه شاهد جدایی طولانی در ۵ سال اول خود را تجربه کرده بودند .
نتیجه گیری : Bowlby نتیجه گیری کرد که جدایی و محرومیت مادران در اوایل زندگی کودک باعث آسیب دائمی عاطفی می شود .
او این بیماری را یک شرط تشخیص داد و آن را Affectionless psychopathy نامید . به گفته Bowlby ، این وضعیت شامل فقدان توسعه عاطفی و فقدان نگرانی برای دیگران ، عدم وجود احساس گناه و ناتوانی در تشکیل روابط معنی دار و پایدار است .
ارزیابی : مدرک حمایت از Bowlby ( ۱۹۴۴ ) به شکل مصاحبه های بالینی با داده های گذشته نگر ، آن هایی که از مراقبت اولیه خود جدا نشده بودند ، ارایه شد .
این بدان معناست که Bowlby از شرکت کنندگان خواسته است تا به عقب نگاه کنند و separations را به یاد آورند . این خاطرات ممکن است دقیق نباشند . او خودش این آزمایش را طراحی و اجرا کرد . این ممکن است منجر به تعصب آزمونگر شده باشد . به خصوص که او مسئول رسیدگی به تشخیص بیماری affectionless بود .
انتقاد دیگر از ۴۴ مورد مطالعه دزدان این بود که به این نتیجه رسید که affectionless psychopathy از محرومیت مادر ناشی شده است . این داده ها همبستگی همبستگی هستند و این تنها رابطه بین این دو متغیر را نشان می دهد .
در حقیقت ، سایر متغیرهای خارجی مانند تعارض خانوادگی ، درآمد والدین ، تحصیلات و غیره ممکن است رفتار ۴۴ سارق را تحت تاثیر قرار داده باشند، و همانطور که به این نتیجه رسیدند قطع رابطه اتصال . بنابراین همانطور که Rutter اشاره کرد ، نتایج Bowlby ناقص ، ترکیب علت و معلول همبستگی بود .
این مطالعه در برابر تعصب محقق آسیب پذیر بود . Bowlby خود ارزیابی های روانی را انجام داد و تشخیص of psychopathy را انجام داد . او می دانست که آیا بچه ها در گروه دزدی یا گروه کنترل هستند یا خیر . در نتیجه ، یافته های او ممکن است ناخودآگاه از انتظارات خودش باشد . این به طور بالقوه اعتبار آن ها را تضعیف می کند .
ارزیابی نظریه Bowlby
Bifulco و همکاران از فرضیه محرومیت مادرانه حمایت می کنند . آن ها ۲۵۰ زن را مورد مطالعه قرار دادند که مادرشان را قبل از اینکه ۱۷ ساله شوند از بین ببرند .
آن ها دریافتند که از دست دادن مادرشان از طریق جدایی یا مرگ ، خطر اختلال افسردگی و اضطراب در زنان بزرگ سال را دو برابر می کند . میزان افسردگی در زنانی که قبل از سن ۶ سالگی فوت کرده بودند بالاترین میزان افسردگی بود .
منبع سایت روانشناسی ساده
مشاوره روانشناسی...ما را در سایت مشاوره روانشناسی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: فهیمه
بازدید: 184