روانشناسی

خرید بک لینک

او نمی توانست نگرانی خود را برای بیماری اش ابراز کند ، اما بعدا ً در طی psychoanalysis.As این فرصت را به دست آورد تا این افکار ناخودآگاه را که فلج شده بود به دست آورد .
Breuer در مورد این پرونده با دوستش فروید بحث کرد . از این بحث ها نطفه این ایده سرچشمه می گرفت که فروید به دنبال بقیه عمرش بود . فروید در مطالعات هیستری ( ۱۸۹۵ ) پیشنهاد داد که علایم فیزیکی اغلب ظهور سطحی درگیری های عمیق سرکوب شده هستند .
با این حال ، فروید تنها توضیح یک بیماری خاص را مطرح نکرد . او پیشنهاد کرد که یک نظریه جدید انقلابی از خود روح انسان ارائه دهد .
این نظریه " کمی " به عنوان نتیجه بررسی های بالینی فروید پدید آمد و باعث شد که او پیشنهاد کند که حداقل سه سطح از ذهن وجود دارد .
ذهن ناخودآگاه
فروید ( ۱۹۰۰ ، ۱۹۰۵ ) مدل توپوگرافی ذهن را توسعه داد ، که به موجب آن ویژگی های ساختار و عملکرد ذهن را توصیف کرد . فروید از قیاس یک کوه یخی برای توصیف سه سطح ذهن استفاده کرد .
ذهن ناخودآگاه
بر روی سطح آگاهی ، که از آن افکار است که توجه ما را به خود جلب می کند ، و این به عنوان نوک کوه یخ به چشم می خورد . The شامل تمام چیزهایی است که می توانند از حافظه بازیابی شوند .
سومین و مهم ترین منطقه ناخودآگاه است . در اینجا فرایندهایی که عامل اصلی بیشتر رفتار هستند ، قرار می گیرند . مهم ترین بخش ذهن بخشی از ذهن است که شما نمی توانید آن را ببینید .
ذهن ناخودآگاه به عنوان یک مخزن عمل می کند ، یک " دیگ " آرزوهای اولیه و انگیزه ای که در کنار خلیج نگه داشته می شود و توسط منطقه preconscious میانجی می شود .
به عنوان مثال ، فروید ( ۱۹۱۵ ) متوجه شد که برخی از رویدادها و امیال اغلب برای بیماران خود بسیار ترسناک و دردناک بودند ، و باور داشتند که چنین اطلاعاتی در ذهن ناخودآگاه پنهان شده است . این می تواند از طریق فرآیند سرکوب اتفاق بیفتد .
زیگموند فروید بر اهمیت ذهن ناخودآگاه تاکید کرد و یک فرضیه اصلی از نظریه فرویدی این است که ذهن ناخودآگاه رفتار خود را به درجه بیشتری نسبت به فرد مظنون کنترل می کند . در واقع ، هدف از روان کاوی ، ایجاد آگاهی ناخودآگاه است .
برای یادگیری بیشتر در مورد ذهن ناخود آگاه کلیک کنید
The
تئوری شخصیت فروید
فروید ( ۱۹۲۳ ) بعدها مدل ساختاری تری از ذهن شامل نهاد ، ضمیر و سوپر ضمیر را ایجاد کرد ( آنچه که فروید آن را " دستگاه روانی " می نامید ) . این ها نواحی فیزیکی در مغز نیستند بلکه rather فرضی از کارکرده ای ذهنی مهم هستند .
ضمیر ، ضمیر و سوپر ضمیر اغلب به عنوان سه بخش اساسی شخصیت انسانی در نظر گرفته می شوند .
فروید تصور می کرد که نهاد با توجه به اصل لذت ( ارضا از ارضای غرایز اساسی ) در یک سطح ناخودآگاه عمل می کند . این نهاد شامل دو نوع غریزه زیستی ( یا محرک ) است که فروید آن ها را اروس و Thanatos می نامید .
اروس ، یا غریزه زندگی ، به فرد کمک می کند تا زنده بماند ؛ آن فعالیت های پایدار مانند تنفس ، خوردن و سکس را هدایت می کند ( فروید ، ۱۹۲۵ ) . انرژی ایجاد شده توسط غرایز زندگی ، جنسی نامیده می شود .
در مقابل ، Thanatos یا غریزه مرگ ، به عنوان مجموعه ای از نیروهای مخرب در همه انسان ها محسوب می شود ( فروید ، ۱۹۲۰ ) . وقتی این انرژی به سمت دیگران هدایت می شود ، به عنوان پرخاش و خشونت بیان می شود . فروید باور داشت که اروس از Thanatos قوی تر است ، بنابراین افراد را قادر می سازد تا به جای خود - destruct زنده بمانند .
The - نهاد - ضمیر - Superego
ضمیر از the در طول کودکی رشد می کند . هدف ego's برآورده کردن خواسته های نهاد در یک روش ایمن از نظر اجتماعی است . در مقابل شناسه ، ضمیر از اصل واقعیت پیروی می کند چون هم در ذهن خودآگاه و هم ناخودآگاه عمل می کند .
سوپر ضمیر در دوران اولیه کودکی رشد می کند ( زمانی که کودک با همان والد رابطه جنسی شناسایی می شود ) و مسیول حصول اطمینان از رعایت استانداردهای اخلاقی است .

منبع سایت روانشناسی ساده

مشاوره روانشناسی...

ما را در سایت مشاوره روانشناسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: فهیمه بازدید: 195 تاريخ: شنبه 15 دی 1397 ساعت: 23:55

صفحه بندی